تبليغاتX
. - مسافرت JavaScript Codes

JavaScript Codes

 

مسافرت بودیم و خوش گذشت

کوه گذشت و دریا و کمی آسمان هم ...

در جاده اسبی به ما حمله ور شد

و بعد از یک دعوای مفصل ، نوشابه ی تگری

تو را پرت کرد به بین النهرین

که لااقل بت ها فرمایشاتی نداشتند

(امتحان کرده اید؟ )

شگون ندارد ناخن بجوی دختر !

نیشت را ببند !

این قدر هم نرو زیر باران

حرف در می آورند

آخر یک آدم با  ۴۵ کیلو وزن  و

سودای عوض کردن این دنیا ؟

کارمند با برگه ی مأموریتش

به خانه رفت برای سکته

و از پسری که می دوید اگر بگویم

انگار که هیچ نگفته ام

که شال گردن همین طورها استعفا می دهد

تا برود ،  برود جای دیگری جر بخورد .

راستی چه طور می شود در سرنوشت یک کوچه

فحش نباشد ، چشمک نباشد ؟

در سفر ، در حضر و در پیراهنش حتا

راننده یک قسم بود

سوگند خودش به خودش

که لااقل تا قبل از استحاله  در بطری

او را هل ندهند .

می رفتیم و مثل همیشه

پوشک دهانی نایاب بود

از بس که  اهل فن  هست و

 مصاحبه های جنجالی :

" کچلی که عیب نیست

باید که آدم دلش پر مو باشد ! "

می رفتیم و بر پیش و پس تک پوشم :

" کسی راز مرا داند

که از این رو به آن رویم بگرداند ... " (1)

و تدبیرهای چاک چاک

این ور و آن ور ، سفید سفید

که با جلد گوسفندی کوچه غلط می دادند

و از عابران بی خودی متبسم

دل ابرها که دیگر نگو !

یعنی که مسافرت بودیم و خوش گذشت .

 

1. از اخوان ثالث

+ قلم کار  86/10/13ساعت 13  توسط بهزاد  | 

 
Type Writer Status Bar