تبليغاتX
. - بهزاد خواجات JavaScript Codes

JavaScript Codes

 

بهزاد خواجات من هستم

 

آن خانه را در کوچه ی سهیل هرگز ندیده ام

 

و سبیل زمینی به من نمی آید

 

تلفن را بردارم خرسی دیده اید

 

که شیشه ای عسل در دست دارد

 

و نمی داند چه گونه بازش کند .

 

شب ، سلطنت من است

 

و شال گردنم بیفتد

 

چه مردانی ، چه مردانی

 

به تجزیه ی گلویم غبطه می خورند

 

و حالا اعتراف می کنم

 

که من بودم کسی که نقطه ی جیم را گم کرد

 

و به آن دوربین فکسنی گفت :

 

تو عکست را بگیر

 

قاتل و مقتول

 

خامه ی سیاه این کیک را باور کنند یا نه

 

این حرف در سیطره ی جبریل است .

 

هی مرد !

 

آیا بینی تو افتاده در میان تغزل

 

یا این که غزل آمده از تو کتاب قرض بگیرد ؟

 

در هر حال

 

شاید این که نامه ها بروند

 

و آن همه حجله بمیرند

 

رک و راست من باشد

 

که در جنگ ها ، تمام جنگ ها

 

امیدهایش را آویزان کرد

 

بر یک  وان سفید مجلل

 

و آخرین بار من بودم کسی که گفت :

 

" اصطبل ناموسی تان را

 

از دهان تو بیرون می کشم

 

ای دو خط مرد آمده بر در منزل

 

تا نامه ام را بدهی ! "

 

و سرانجام می گذرم

 

مثل نوری که یک روز صبح

 

بر همان قند شکنی که می دانم افتاد

 

و به درک  که کسی ندیده باشد .

 

درست حدس زدید

 

خودم هستم .

+ قلم کار  86/09/07ساعت 7  توسط بهزاد  | 

 
Type Writer Status Bar