مثل مدادی در قرار تکوین
امروز رأس هشت و چهل و پنج دقیقه
مثل رابعه
در دو راهی یک جفت بال - عطری از پاریس
مثل خودم
که الحمدالله پرده زودتر بالا نرفته
تا نفس اماره ام را در دعا ببینید
( سنگین سنگین مشیت لاک پشتی
سنگین سنگین ساعت مطول )
مثل همین تو
که اگر خلاصه کنم از غار آمده ای
تا با خرید بلیت سینما
چرخ چرخ چرخ ...
نقطه این جاست ، مرکز من
وارد اگر شوی ، خارج شده ای
نقض می شوم من
چرخ چرخ چرخ ...
( سنگین سنگین رسیدن انگور
سنگین باد
سنگین جنین انتحاری )
مثل روحی با علامت استاندارد
تخته نردی سه طرفه
که " بو یحیی " به راه انداخته
شربت سیاه سرفه از پر قنداق
و ایستادن به گفتن این که :
" لاهه با ما کاری ندارد درست ...
اما چگونه یک دفترچه ی تلفن
از الف تا یای توطئه...
که آدم آدم بماند
بماند ... "
( سنگین سنگین گوری با ضمانت آمرزش
سنگین عود
سنگین سنگین شعر آخر
در ورسیون های ستاره و کشک )
مثل امروز ، نه بامداد
این جا که اگر بودم چیز دیگری نمی بود
هفت جلد شده ام
و یک یک شما ساختار منید
که شکستن تان هیهات !
مردانه هم نیست
که همه درست در متن من
وزنه های خود را بردارند
پس ول کن تا ول کنم
( سنگین سنگین سنگ
با انشای تازه
در وصیت های پس از این ... )